تیبا الیاسی

متن مرتبط با «حسادت» در سایت تیبا الیاسی نوشته شده است

حسادت

  • نیلوبلاگ

    مگر آن خوشه گندم مگر سنبل مگر نسرين تو را ديدند. كه سر خم كرده خنديدند. مگر بستان شميم گيسوانت را چو آب چشمه ساران روان نوشيد مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد در عطر تن تو غوطه ور گشتند كه سرنشناس و پانشناس از خود بي خبر گشتند مگر دست سپيد تو تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد كه مي شنگند و مي رقصند و مي خندند مگر ناگاه نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ... چه مي گويي ؟ تو و انكار ؟ تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟ صداي بوسه را حتي درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد مگر ديوار حاشا تا كجا، - تا چند ؟ خدا داند كه شايد خاك اين بستان هزاران صد هزاران بوسه بر پاي تو ... - ديگر اختيارم نيست توان...

    ادامه مطلب