
قرار بود با سواد شویم !یک عمر صبح زود بیدار شدیم ..لباس فرم پوشیدیم ..صبحانه خورده و نخوردهخواب و بیدارخوشحال یا ناراحتبا ذوق یا به زورراه افتادیم به سمت مدرسه ..قرار بود با سواد شویم !روی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیمبا زنگ تفریح نفس راحت کشیدیمو زنگ آخر که می خورد مثل یک پرنده که در قفسش باز می شوداز خوشحالی پرواز کردیم ..قرار بود با سواد ش...
ادامه مطلب