قرار بود با سواد شویم !
یک عمر صبح زود بیدار شدیم ..
لباس فرم پوشیدیم ..
صبحانه خورده و نخورده
خواب و بیدار
خوشحال یا ناراحت
با ذوق یا به زور
راه افتادیم به سمت مدرسه ..
قرار بود با سواد شویم !
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم ..
قرار بود با سواد شویم !
بندِ دومِ انگشتِ اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری ،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم ..
قرار بود با سواد شویم !
از مناطق حاصل خیز گفتند
از جامعه گفتند
از فیثاغورث
از قانون جاذبه
از جدول مندلیف
استرس و ترس و نگرانی و دلهره و حرف مردم وشب بیداری و تارک دنیا شدن ...
کنکور شوخی نداشت ..
باید دانشجو می شدیم .. !
قرار بود با سواد شویم !
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل تمام شد ! تبریک !
حالا ما دیگر با سواد شدیم !
فقط می خواهم چند سوال بپرسم :
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم ؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم ؟
ما چقدر سواد رابطه داریم ؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم ؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم ؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم ؟
قرار بود با سواد شویم ..
[ شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 12:1 ] [ تــیــبــا ] [ ]