پدر - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 15:24
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…تو کجایی پدرم…؟!آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو…بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا…آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو…جانِ من حرف بزن!امر بفرما پدرم.آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو…کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییستآنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو…پدر...
پدر... - تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 12:58
دخترایل! یادگار زیبای سرزمین من! اگرچه دیگرصدای لالایی تو،در دل شبهای خشک وسرد صحرا نمی آید،اما هنوز صدای زمزمه های شبانه تو بامن است.اگرایل نیست،توهستی.هنوز می توانم همه ی اصالت های فراموش شده را لمس کنم چون توهستی، چون صدای نفس های تو درکنار من زمزمه های عاشقانه ی ایل سر می دهد.اگرچه دیگر پیر ایل ...
پاییز - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 22:11
 پاییز اگه شاعر بود، حتما میشد هوشنگ ابتهاج که با یه حال دیوونه ای میگه:چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی… ♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 21:57 توسط تــیــبــا : Adblock test (Why?)
عزای خودم - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 22:11
دلم گرفته بیا بیبهانه گریه کنیم به یاد خاطرهای عاشقانه گریه کنیم میان جمع بخندیم از سر اجبار به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم زبان مشترک عاشقان اگر اشک است به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم نه دست من به سر زلف او رسید نه تو بیا رقیب! بیا شانه شانه گریه کنیم&nb
ع.ش.ق - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 22:11
امروز صبحدر غوغای بهاری گنجشکها ،سرگرم بررسی این ادعای دلم بودمکه بیشتر از هر وقت دیگریدوستت دارم...دروغ نمیگوید...نه !دلم دروغ نمیگوید...اگر هر فصل تازه که میآید ،خیال میکند تو را بیش از هر وقت دیگریدوست دارد ، راست میگوید...چه کسی ، کِی و کجا گفته بودنهایت عاشقی آن است که معشوق را درون
ای کاش تیبا....... - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 20:21
ای كاش من هم جزء زن هایی بودم که تنها دغدغه ام بالا و پایین شدن قیمت طلاهایم بود...یا نپوشیدن لباسِ تکراری در فلان مهمانی...یا ترمیمِ به موقع ناخن ها و اکستنشن مجدد موهایم ...یا هر روز ساعت ها در فضای
دختر برنو - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 20:21
دختران ایل، فقط به دام جوانانی می افتادند که غزال را در بیابان و شاهین را در آسمان، به تیر می دوختند. زنان ایل، تنها به مردانی دل می بستند که دستشان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود. کار مردان ایل با
سرما....... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
پاییز زود تنهامون گذاشت! تازه داشتیم به نارنجیاش عادت میکردیم. تازه داشتیم با بارون و غروباش کیف میکردیم. حالا زمستون اومده. باید آمادگیه هر سردی رو داشته باشیم. باید خودمونو گرم نگه داریم حتی اگه کسی نباشه بغلمون کنه. باید آمادگیه سرمای شباشو داشته باشیم. شبای طولانیش،غصه خوردنامونم طولانی نشه. بای...
.... - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
هوا به هوا نکن دلت را عادتش بده برای یک نفر تنگ شود برای یک نفر عاشقی کند برای یک نفر جا داشته باشد برای یک نفر تب کند برای یک نفر بمیرد سعی کن برای یک نفر باشی تا آخر عمر بدون هیچ رفتنی...
وطن - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
به قول نزار قبانی کاش یکی بود چشمامونو میفهمید، وقتی ناراحت میشدیم به سینه اش اشاره میکرد و میگفت «اینجا وطن توست»
رفیق - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
من دلم برای دوران رفاقت های غیر مجازی تنگ شده . یادت هست رفیق ؟ یادت هست برای ملاقاتهای بعدیمان قرار میگذاشتیم ؟ که راس همان ساعتی که بنا گذاشته ایم، کنار درب خانه بایستیم و با هم کمی اختلاط کنیم ؟
کاش - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
ای کاش من وتو ساکنِ سردترین نقطه ی جهان بودیم آن وقت من مُدام از سرما میلرزیدم و تو مگر دلت می آمد هر دَم با هُرمِ بازدَمَت گونه های یخ زده ام راگرم نکنی
ولنتاین - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
به رسم غربی ها "ولنتاینت مبارک" و به رسم خودمان دو تا… "می دانی که چقدر دوستت دارم" این را نوشتم و کنارش یک قلب قرمز گذاشتم و برایش فرستادم … خنده ای از سر شیطنت تحویلم داد و در جوابم نوشت … به رسم غر
ایران ما - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 23:58
نمیدانم آخرین باری که ایرانمان خندید کی بود... سال هاست که دیگر،سوژه ای برای شادی نمانده... هر صبح چشم باز کردیم و دلمان مثل پلاسکو در آتش سوخت تا شب... و فقط توانستیم سکوت کنیم و سیل اشک هایمان جاری
صبح - تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 9:36
بویِ صبح میدهی ، و گنجشکها در خندههایت پرواز میکنند حسودیام میشود به خیابانها و درختهایی ، که هر صبح بدرقهات میکنند.. حسودیام میشود به شعرها و ترانههایی که میخوانی خوشا به حال کلماتی ، که در ذهن تو زیست میکنند ! دلم میخواهد یکبار دیگر شعر را خیابان را تمامِ شهر را ، با کودک مهربان دستهایت از اول ، ق...
ما...... - تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 9:36
ما را كدام نفرينما را كدام نفرتدر اين كوير سوخته آواره كرده استما در كدام عهدما در كدام شهر پا از گليم خويش فراتر نهاده ايمكز تلخى عقوبت آن در تمام عمر آسوده نيستيمما، كيفر كدام گناه نكرده را اين گونه بردبار بر دوش ميكشيم ؟ما را كدام لعنت، بيچاره كرده است... فريدون مشيرى
خسته .... - تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 9:36
مگر امثال من و ما از جانِ جهان چه می خواستیم ؟ جز جرعه ای از دریای ادبیات و موسیقی که هر روز به جان بنوشیم و نفس تازه کنیم؟ مگر ما خودمان بلد نبودیم حال خود را بفهمیم و با آن بهر قیمتی سر کنیم ؟ مگر م
باور - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:32
ای دل! ز هرچه هست چه باور کنی چه نهباید کشید دست چه باور کنی چه نهتا کی به پای آمدنش صبر میکنی؟دل برد و دل نبست چه باور کنی چه نهوقتی که رفت در غمش اشکی نریختماما دلم شکست...چه باور کنی چه نهسربسته گ
تیبا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:32
پیش از تو پیش از آنکه تو را بشناسم!پیش از آنکه صدایم بزنی و بدانم نامم چقدر زیباست...باران میبارید.اما جوانهای بر درختان نمیرویید!تابستان به سردی زمستان بود.و جنگ تا دو قدمی شهر پیش آمده بود.میدان
سنگ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:32
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولیسنگ را با چه زبان به سخن وادارم

برچسب‌های مرتبط

یادش بخیر | یادش بخیر به انگلیسی | یادش بخیر بچه که بودیم | آرام دل | آرام دل مرا بخوانيد | آرام دل انتشارات | آرام دلم | آرام دلها | آرام دل میهن چت | آرام دل آرش بهزادی