خرید بک لینک

پیش از تو

پیش از آنکه تو را بشناسم!

پیش از آنکه صدایم بزنی و بدانم نامم چقدر زیباست...

باران میبارید.

اما جوانهای بر درختان نمیرویید!

تابستان به سردی زمستان بود.

و جنگ تا دو قدمی شهر پیش آمده بود.

میدانی؟ پیش از تو حال جهانم اینگونه بود.

امروز سربازها روی مزرعهها کار میکنند.

درختان در چند نوبت میوه میدهند،

و من در گرمای آغوشت چایم را سردتر از همیشه مینوشم.

و اینگونه جهانِ با تو میچسبد...

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:32

صفحه بندی